ترس از ازدواج

+6 امتیاز
203 بازدید
چرا با اینکه من همه چیز دارم اعم از (شغل خوب -خانه  -ماشین وکلیه لوازم زندگی) اما ازدواج نکرده ام؟ باتوجه به اینکه من 28سال سن دارم چرا بنده از ازدواج کردن ترس دارم ایا کسی میتونه اینو جواب من بده؟ممنون میشم
پرسیده شده شهریور ۵ , ۱۳۹۳ در مشاوره زناشویی توسط amhp
اغلب ترس های ما از تجربیات بدمون نشات میگیره . تصور کنید بچه ای که تاحالا اتیش رو ندیده از داغ بودن اون خبر نداره ولی با اولین تجربه متوجه میشه که اتش باعث سوختگی و سوزش میشه
شاید شما یا اطرافینتون تجربه هایی داشتید
ممکنه زندگی های نا موفق اطرافیان باعث بشه نگران این بشید که شما هم دچار مشکلات و مسائلی شبیه اونا شوید.
ترس از آینده خیلی طبیعیه - ترس کمک کننده است. چون ترس احتیاط و تفکر رو منجر میشه ولی ترس زیاد هم میتونه بیماری باشه
سعی کنید مقاله هایی در مورد ملاک و معیار برای انتخاب همسر و خواستگاری مطالعه کنید.

8 پاسخ

+1 امتیاز
سلام

شما جواب این سوالو از خودت باید بپرسین

شاید مورد مناسبی پیدا نکردین

یا عاشق نشدین

به نظر من در خودتون جواب این سوال را جستجو کنید

اگر خودتون مورد خاصی مد نظرتون نیست از خانواده بخواید کسی را معرفی کنن

ان شاالله مورد مناسبی را معرفی میکنن و سرو سامون میگیرید

در مورد ترس از ازدواج هم گمونم همه این ترس را دارن ولی با دوستاتون که ازدواج کردن در این مورد صحبت کنید مطمئنن کمکتون میکنن

ترس را از خودتون بیرون کنید و به خدا توکل کنید

موفق باشین
پاسخ داده شده شهریور ۵ , ۱۳۹۳ توسط مهتاب123
0 امتیاز
سلام

با یک مشاور،مشاوره کنید

این یک بحث روانشناسی است
پاسخ داده شده شهریور ۵ , ۱۳۹۳ توسط hamidi
+1 امتیاز
ای بابا ما بیست سالمونه و حسرت داشتن شغل خوب و خونه و... رو داریم تا ازدواج کنیم اونوقت تو... ازدواج نمیکنی؟ ترس از چی داری مثلا؟ مرد که نباید ترسو باشه
پاسخ داده شده شهریور ۵ , ۱۳۹۳ توسط meybodiha
0 امتیاز
سلام داداش حق داری ترس داشته باشی تو این دور و زمون انقدر ادم اتفاقات مختلف میبینه و میشنوه که ادم رو تو این ضمینه محتاط میکنه یه دلیل دیگه هم که میتونه باعث ترس بشه عدم داشتن اطلاعات کافیه قبل از ازدواجه، حتما یه مطالعه در مورد این که چه دخترهایی واسه زندگی کردن مناسبن را داشته باش به نظر من دنبال دختری باش که حداقل حتما این دو خصوصیت را داشته باشه 1 اطاعت پذیر باشه 2 قانع باشه از خدایم آرزوی موفقیت دارم براتون
پاسخ داده شده شهریور ۵ , ۱۳۹۳ توسط m_omid
ممنونم از اظهار نظر جنا بعالی
ادرس ایمیلم(amhp60@yahoo.com)
0 امتیاز
شاید آماده ی مسئولیت پذیری نیستی/ یا این که شاید اعتماد نمی کنی
پاسخ داده شده شهریور ۶ , ۱۳۹۳ توسط shhadow
سلام .اتفاقا از نظر مسئولیت پذیری حرفی ندارم چون شغلم هم طوریه که ایجاب میکنه مسئولیت پذیر باشم.اما این که می فرمایی میترسم اره میترسم میگگم نکنه شانس من دختر  بد  از اب در بیاد. اما به نظر شما بیشتر به خاطر این موضوع نیست که کسی برام نرفته خواستگاری و در حال حاضر کسی را ندارم برام پا پیش بذاره ؟ به نظر شما اگه کسی پیدا بشه برام برود خواستگاری به نظر شما از ترسم کاسته نمکیشه؟ لطف کن راهنمایی وجوابم بده
نمی دونم...شما خودتونو بهتر می شناسید...
من شخصا از خواستگاری سنتی خوشم نمیاد، از کجا می دونید اونی که بقیه معرفی می کنن واقعا دختر/پسر خوبیه برای ازدواج با شما... مثلا به یه دختر بگن یه خواستگار خوب هست خونه داره ماشین داره همه چی داره(همونطور که شما فرمودید) اما آیا واقعا ملاک ازدواج تنها اینهاست؟!
اگه کسی رو مدنظر دارید اول سعی کنید خوب بشناسیدش بعد خودتون با اعتماد به نفس اقدام کنید
0 امتیاز

چون سنت بالا رفته حساس شدی

پاسخ داده شده شهریور ۶ , ۱۳۹۳ توسط akbar_696
+1 امتیاز
خب آدم که نمیتونه به زور عروسی کنه باید با یه نفر آشنا بشه بعد اگه ازش خوشش اومد باهاش ازدواج کنه به نظرم شما آدم زیاد اجتماعی نیستید

البته اطلاعاتی که دادید خیلی کمه
پاسخ داده شده شهریور ۷ , ۱۳۹۳ توسط ممد
0 امتیاز
سلام به نظر من براي ازدواج محتاط باشيد خوب و بد تو هر دو هست  ولي شمايي كه همچيزت خوبه  فعلا تو زندگيت خوشي با يه اشتباه غلط زندگيو خراب نكن من خودم دخترم ولي بعضي يعني بيشتر از بعضي دخترايي كه اصلا پابند زندگي نيستند  گير ادماي خوب ميفتند و زندگي طرف رو خراب ميكنند
پاسخ داده شده شهریور ۲۹ , ۱۳۹۳ توسط ELAHE$

سوالات مشابه

+3 امتیاز
3 پاسخ
179 بازدید پرسیده شده دی ۷ , ۱۳۹۳ در مشاوره زناشویی توسط amhp
+2 امتیاز
1 پاسخ
40 بازدید پرسیده شده مرداد ۹ , ۱۳۹۴ در روانشناسی عمومی توسط shabnamm
+3 امتیاز
0 پاسخ
35 بازدید پرسیده شده دی ۲۵ , ۱۳۹۳ در روانشناسی عمومی توسط ممد
+5 امتیاز
1 پاسخ
34 بازدید پرسیده شده تیر ۲۲ , ۱۳۹۳ در عمومی توسط black roz
+4 امتیاز
6 پاسخ
1,288 بازدید پرسیده شده بهمن ۲۳ , ۱۳۹۲ در روانشناسی عمومی توسط somaye