چه کار کنم که کسی که دوستش دارم را از دست ندهم؟

+4 امتیاز
299 بازدید

با سلام

دختری 25 سال هستم . فوق لیسانس برق دارم و با یک آقایی که 5 ماه از من بزرگتر هستند در دانشگاه آشنا شدم ما 2 سالی هست که هم دیگر را میشناسیم. ایشان خیلی عصبی و دمدمی مزاج هستند . بعد از یک سال دوستی تصمیم گرفتیم که با هم دیگر ازدواج کنیم اما هنوز بعد از یک سال هیچ اقدامی صورت نگرفته و حتی از طرف خانواده ایشان یک تماس هم گرفته نشده. من نمیدانم باید چکار کنم. حس می کنم خیلی دارم فداکاری می کنم و شاید این کار بیشتر اون را از من دور کنه. خیلی میترسم که از دست بدمش. چون واقعا دوستش دارم. دلم میخواهد بهترین رفتار را داشته باشم.لطفا راهنماییم کنید

پرسیده شده مرداد ۱۶ , ۱۳۹۳ در مشاوره زناشویی توسط parisak1989
هیچ وقت با کسی با این تصور که رفتارش رو تغییر میدید ازدواج نکنید. این بدترین اشتباهه
شاید اون هم تصمیم داشته باشه شما رو تغییر بده
ادم ها افکار و اعتقادات خودشون رو دارند !! شاید بعضی رفتارها اونقدر ریشه دار باشه که هیچ وقت عوض نشه.
اونوقت شمایید که ضربه خوردید
ممنونم دختر آریایی عزیز. بیشتر خوشحال میشم وقتی یک خانم جوابمو میده. مرسی. من قصد تغییر دادن ایشان را ندارم. من خودم هم رفتارهای بد زیاد دارم، اوایل من بیشتر ایشان را اذیت کردم. بیشتر سعی در تغییر خودم دارم. ایشان غیر از عصبی بودنشون و این که تندتند تصمیمشون را عوض می کنند بقیه رفتارهاشون عالیه. بعضی وقت ها برای این که تو درسم به من کمک کنه از درس و زندگی خودش میگذشت تا کار من اول انجام بشه (البته اینا خاطرات اون 1 سال اوله) همین خاطرات دارند عذابم میدندو نمیتونم ازش دست بکشم

5 پاسخ

0 امتیاز
باید ببینید ایشون شرایط ازدواج دارن یا خیر

اگر دارن. ازشون بخواید که رابطه دوستی برای شما معنی نداره و اگر تمایل به ازدواج دارن پا پیش بذارن. در غیر اینصورت واضح هست که ایشون تمایل دیگری دارند
پاسخ داده شده مرداد ۱۶ , ۱۳۹۳ توسط admin
ممنون از توجه شما و پاسخی که دادید، ایشون به نظر خودشان شرایط ازدواج را ندارند، تازه کارشناسی ارشد را به اتمام رساندند و 2 ماه دیگر شروع سربازیشونه. شاغل هم نیستند. من وضعیت مالی برایم مهم نیست. همین که میدونم چقدر زحمت میکشه و بیکار ننشسته و مدام دنبال کارهای امریه سربازی و پیدا کردن یک کار نیمه وقته برای من کافیه. من از ایشان خواستم که تو دوران سربازی ایشان عقد باشیم اما خانواده اشون قبول نمی کنند و فکر میکنند که پسرشان شرایط ازدواج را نداره.
(این نکته را هم بگویم که ما بعد از این که ارشدمون تموم شد، تو دو شهر متفاوت زندگی می کنیم و هر کدام اهل شهرهای متفاوت هستیم که مسافت زیادی هم با هم دارند)
خواهش میکنم.
خب شما مادی نیستید.ولی بدون پول میشه زندگی کرد؟
ایشون تازه دنبال کار هستن؟! پس این همه مدت یعنی از ۱۸ سالگی تا ۲۵ سالگی چکار میکردن؟
شما باید این موضوع رو با خانواده درمیون بذارید. اجازه بدید کمی بزرگتر ها تحقیق کنند. همچنین . همیشه چند فکر بهتر از یک فکر جواب میده پس مشورت با خانواده رو فراموش نکنید
خوب ایشان تو این چند سال مشغول تحصیل بودند. نمیدانم شاید خودم را دارم توجیه می کنم. واقعا نمیدونم. اما از لحاظ درسی واقعا موفق بودند. تو رشته خودشان کاملا موفق هستند. شاید یکی از معیارهایی که برای من مهم بود باهوشی ایشان بود. هر چند شما درست میگویید یک مقداری تنبلی هم کرده. خانواده من (البته فقط مادرم ) در جریان رابطه دوستی ما بودند تا این که قبل از عید سر یه موضوع مسخره ایشان من را تنها گذاشتند و حدود یک ماه جواب بنده را نمی دادند. من بعد از این جدایی به مادرم گفتم که ایشان من را رها کردند و دیگه رابطه ای بین ما نیست. بعد از یک ماه مجددا رابطمون شکل گرفت.( البته به اصرار من) بعد از اون دیگه روم نمیشد که به مادرم بگویم که دوباره با اون فرد رابطه دارم. میترسم اگر دوباره ایشان من را رها کند، مادرم به عقل من شک کنند و پیش خودشان بگویند که " آدم عاقل که یک اشتباه را دو بار تکرار نمی کند" به خاطر این ترسم از گفتگو با خانواده ام به این جا آمدم تا با مشورت شما تصمیم درستی بگیرم. باز هم ممنونم ازتون که وقت گذاشتید
ببینید. شما باید خیلی خیلی دقیق تر و منطقی تر تصمیم بگیرید.ایشون ۴بار شمارو تنها گذاشتن!بعد به اصرار شما مجدد دوست شدید.خب فردا تو زندگی اولین بحثی که میکنید برمیگرده میگه اصرار خودت بود منکه رفته بودم!
شک نکنید
سعی کنید به این دوستی خاتمه بدید. دوستی قبل از ازدواج خیلی خوبه ولی نه ۲سال! فقط ۳ ماه برای شناخت یکدیگر. با این تفاصیل ، به نظرم افصلا منطقی نیست که زبایی و جوانی و ... رو به پای همچین ازدواجی بگذارید.
امیدوارم منطقی تر تصمیم بگیرید و موضوع ازدواج رو به خانواده بسپارید
ببینید من خودم تمام این چیزها را میدونم. اما نمیخوام صورت مسئله را پاک کنم. سوال اصلی من اینه که میخوام از دست ندمش. چون واقعا دوستش دارم. اما شما فقط میگویید که به درد هم نمیخورید. هیچ مشاوری به این راحتی این حرف را نمیزنه. من میگویم ما دو بار مشاوره رفتیم و اصلا به ما نگفتند که باید رابطه دوستیتون را قطع کنید. این عدد 3 ماه را بر چه اساسی میگویید؟
خب من حقیقت رو گفتم و شما دوست ندارید حقیقت رو بشنوید!
اون مشاورا اگر حرفای من رو به شما میزدن خب ممکن بود دیگه پیششون نرید و از درآمد هم خبری نبود!!
نمیدونم کدوم مشاور به شما گفته ... کسی که ۲۵ سال با یک اخلاق بزرگ شده و زندگی میکنه هرگز با دو جمله نمیتونه تغییرش بده.
۳ ماه برای شناخت اخلاق - رفتار و مواردی که برای طرفین مهمه کافیه.
اگر میخواید از دستش ندید. همین کاری که دارید میکنید رو باید ادامه بدید. باید خودتون رو همیشه کوچیک کنید و به پاش بیوفتید.  و این امر در زندگی شما تا اخر ادامه داره. چون دارید کاملا اشتباه میکنید.
حالا اگر فکر میکنید یک دوست داشتن چنین ارزشی رو داره. پس ادامه بدید.

به هر حال امیدوارم موفق باشید
من به پای ایشان نیفتادم. 2 بار اول خودم مقصر بودم و عصبانیشون کردم. دفعه سوم و چهارم ایشون مقصر بودند. البته من خوبیهای ایشان را نگفتم. ایشان اخلاق خوب هم زیاد دارند. من چشمم را روی حقیقت نبستم. اما میگم رابطه ما ارزش این که یک فرصت دیگه را داشته باشیم را داره.نمیدونم من یک فرصت دیگه به خودم و ایشان دادم. اما فقط میخواهم  اینجا از دوستان کمک بگیرم که اشتباه نکنم و عاقلانه تصمیم بگیرم. ازتون میخواهم که کمکم کنید
0 امتیاز
این ازدواج به صلاح شما نیست چراکه خودتان گفتید دمدمی وعصبی مزاج هستند

ببینید درازدواج دوتا شاخص را مدنظر بگیر بقیه اش خدا درست میکنه

1-اول دیندارباشد2-اخلاق داشته باشد

چراکه هیچ زندگی با بداخلاقی پایدار نخواهدماندودونفرکه زندگی مشترک را شروع می کنند باید با صبر وحوصله همدیگرراتحمل کنند زیرا زندگی فراز ونشیب های فراوانی دارد

درمورد دینداری بالاخره بعد از ازدواج زن وشوهر بجایی میرسند که زندگی برایشان عادی میشود اگر شوهرخانم را دوست داشته باشد که دوست داشتن وزندگی در سایه دینداری بسیار لذت بخش خواهدبود ولی اگز خانمش را دوست نداشته باشد چون دیندار است به اوظلم نخواهد کرد

لذا پیامبر اسلام(ص) فرمودند اگر جوانی برای ازدواج امد دین واخلاق داشت دختر به او بدهید بقیه مشکلات را خدا بافضل وکرمش حل خواهد کرد
پاسخ داده شده مرداد ۱۷ , ۱۳۹۳ توسط hamidi
ممنونم از پاسخی که دادید. دمدمی مزاج بودن ایشان را به این خاطر گفتم که در طی این دو سالی که با هم بودیم، 4 بار بنده را تنها گذاشتند. بار اول خودم مقصر بودم و بد اخلاقی کردم. ایشان هم عصبانی شدند و چند روزی جواب بنده را نمیدادند. منتهی من بعدش با کلی معذرت خواهی و خواهش دوباره رابطمون را شکل دادم. دعوای دوم یک ماه بعد بود وقتی که خانوادشون من را تنها در اون شهری که درس میخوندیم دیدند و به من احترام نگذاشتند که باز تا حدودی من مقصر بودم و ایشان را عصبانی کردم و مدام بهشون گفتم که چرا خانوادت با من این رفتار را کردند. دوباره تا حدود 10 روز من را تنها گذاشتند و رفتند. بعد از شکل گیری دوباره رابطه دو جلسه مشاوره رفتیم. یکی از مشاوره ها گفتند که ایشان نیاز به حدود 10 جلسه مشاوره دارندکه بخاطر همین حرف بار دوم را به مشاوره دیگری مراجعه کردیم که مشاوره دوم کاملا دید مذهبی داشتند و حرف شما مبنی بر دینداری را می زدند(ایشان اصلا به دین پایبند نیستند. البته اصول اخلاقی را رعایت می کنند) دفعه سوم و چهارم اصلا تقصیر از من نبود و ایشان به بهانه های مختلف من را رها کردند. من رفتارم خیلی تغییر کرده و صبرم زیاد شده و دیگه بداخلاقی نمیکنم. الان ایشان مدام میگویند که من را دوست دارند و تمام رفتارهای گذشته از روی بچه بازی جفتمون بوده اما الان جفتمون با منطق تصمیم میگیریم. اما من خیلی میترسم که دوباره من را تنها بگذاره. من شدیدا وابسته شدم نمیدونم چکار کنم.( این نکته را هم بگویم که من اوایل اصلا اخلاقم اینطوری خوب نبود و خودم هم ایشان را خیلی اذیت کردم، اما به نظر میرسه الان جفتمون عاقل ترشدیم اما میترسم آرامش قبل از طوفان باشه) در ضمن هیچ کدام از دو مشاوره به ما نگفتند که ما به درد هم نمیخوریم و حتی مشاوره اول عنوان کردند ما برای هم مناسب هستیم و فقط باید مشکلات آقا باید حل شوند.ممنون که وقت می گذارید و به من کمک میکنید
خواهش میکنم.باتوجه به تجربه شخصی وتمسک به روایات معتقدم که انطور که مایل هستید زندگی خوبی نخواهید داشت دیگه تصمیم با خودتان است
ممنونم . اما من دنبال پاک کردن صورت مسئله نیستم. دنبال راه حلم. بالاخره شاید من هم اشتباهاتی انجام داده ام. شاید ایشان این دفعه پشیمون شده باشه از رفتارش. من میخواهم مطمئن بشوم که این بار واقعا من را میخواهد یا نه. فعلا یک فرصت دیگه به خودمون دادیم. اینجا هم اومدم که دیگران به من کمک کنند. اول فکر میکردم که کسانی که پاسخگو هستند روانشناس هستند اما بعد متوجه شدم که این طور نیست. اما باز هم اینجا میمونم تا به نظرات دیگران گوش کنم شاید یک نفر بتوانه به من کمک کنه.باز هم ممنونم
اگه چند بار شما رو تنها گذاشتند بازم میتونند!!!
یعنی همه اون چیزایی که قبل از ازدواج دید میتونه بعد ازدواج هم ادامه پیدا کنه
خیلی وقتا ادما با عشق بی نهایت و تفاهم زیاد شروع کردند ولی اخرش به بن بست رسیدند. شما که از الان مشخصه تو چه چیزهایی مشکل و درگیری دارید
0 امتیاز

من فکر می کنم واقعا شرایط ازدواج رو نداره داره  میره سربازی و کسی که سربازی میره  محدودیت داره و سخت می تونه شغل خوبی پیدا کنه/ اگه فکر می کنید برای ازدواج جدی هست و ارزشش رو داره ،فقط زمان باید بگذره

البته من فکر نمی کنم 2 سال دوستی مدت زیادی باشه( مخصوصا اگه زیاد هم حضوری نبینیش) ،من مورد 6 سال ، یا بیش تر هم دیدم که خیلی ساده به هم خورده

پاسخ داده شده مرداد ۱۸ , ۱۳۹۳ توسط shhadow
ممنونم از این که وقت گذاشتید و به من کمک می کنید. در مورد سربازی ایشون بعد از 2 ماه آموزشیشون به صورت امریه و در ساعت اداری سربازیشون را انجام می دهند و گفتند که بعداز ظهرها میخواهند کار پروژه ای و پایان نامه و برنامه نویسی انجام بدهند و از این راه امورات زندگیمون بگذره. به نظر شما من چند ماه دیگه باید به ایشان وقت بدهم؟ من خودم هم میترسم که بیشتر از این منتظر بمونم و به هم بخوره. تو این مدت زمانی که به خودمون فرصت میدهیم به نظر شما چه چیزهایی ر ا بسنجم ؟ تا بتوانم تصمیم درست بگیرم. این را هم بگویم که ما سال اول دوستیمون که هر روز همدیگه را میدیدیم و با هم بودیم اصلا دعوا نمیکردیم. الان هم وقتی هر چند ماه یک بار همدیگه را میبینیم، وقتی پیش همیم و حدود 2 الی 3 هفته بعدش با هم خوبیم. اما بعدش دیگه ایشان سرد میشه و دوباره عصبی میشه و دعوا میکنیم.البته این را بگویم که وقتی با همیم ایشان بیشتر از من عاشق من میشه. این چند وقت هم که دعوا نکردیم من همش دارم کوتاه میام اما از درون دارم داغون میشم. (این نکته را هم بگویم که من الان اصلا به ازدواج پافشاری نمی کنم و اصلا درموردش حرفی نمیزنم، گذاشتم خودشون تصمیم بگیرند) هفته پیش همدیگه را دیدیم و فعلا عصبی نیست و داره در مورد ازدواج حرف میزنه اما من زیاد دل به دلش نمیدم چون میترسم دوباره اگه تا 2-3 ماه دیگه همدیگه را نبینیم عصبی و سرد میشه.
شاید از روی دلتنگی و گرفتاریش باشه، به هر حال سربازی هم خستش می کنه، اما دلیل بر عصبانیت نیست / فکر نمی کنم رو کارای موقت پروژه ای زیاد بشه برای زندگی حساب کرد( این کارا رو شاید باید وقتی دانشجو بود انجام می داد. (البته اگه قبلا انجام می داده و راضی بوده که مسئله فرق می کنه)، برنامش بعد از سربازی چیه؟ خودتون چطور؟ شاغل هستید؟ / این که چقدر بهش باید وقت بدی رو خودتون با توجه به شناختی که دارید بهتر می دونید، خودش فکر می کنه چقدر وقت لازمه؟ 2 سال؟ این که حاضری به خاطرش صبر کنی و این احتمال رو هم بدی که شاید نشه، رو خودت باید تصمیم بگیری و این کاملا احساسی ه . چقدر به قولایی که میده عمل می کنه؟ببین واقعا ارزششو داره؟ برا کسی بمیر که برات تب کنه.
البته بهتره تنها برید پیش مشاور و نظر اونو بدونید.
پروژه را در دوران دانشجویی هم انجام میدادند، فکر نمیکنم برای دوران عقد به درآمدی بیشتر از این نیاز داشته باشیم. برنامه جفتمون برای بعد از سربازی ایشان اینه که از یک دانشگاه خارج از ایران پذیرش بگیریم و برویم. من کارشناسی ارشدم 5 ترمه شدم و هنوز دفاع نکردم. فعلا تدریس خصوصی انجام میدهم که اون هم درآمد خیلی خوبی ندارد. من نهایت تا آخر سال بهشون میتوانم فرصت بدهم. از این بلاتکلیفی خسته شدم.میخواهم ازشون بخواهم که حداقل نامزد بشویم تا شرایط جور بشه. در مورد قول هایی که میده، تقریباً به قولهاش عمل میکنه، هروقت قول داده بیاد شهر ما عمل کرده. شما راست میگویید من باید خودم یک جلسه بروم مشاوره. ممنونم از کمکتون ، باز هم منتظر نظرهای شما هستم
+1 امتیاز

عصبی بودن و دمدمی مزاج بودن بدترین ویژگی هست.

بهتره اصلا به این ازدواج امیدی نداشته باشید

این کار شما فداکاری نیست !! قربانی کردن خود هست.

البته ببخشید این حرف رو میزنم
 

پاسخ داده شده مرداد ۱۸ , ۱۳۹۳ توسط دخترآریایی
خواهش میکنم نظر شما کاملا برای من محترمه. اومدم که اگر خوابم ، بیداربشوم و تصمیم درست بگیرم. شما دوستان هرچیزی به من بگویید من با جون و دل حرفاتون را گوش میکنم و روشون فکر میکنم.
0 امتیاز

سلام ببینید اگه نظر من رو بخواهید که مشاورم هر کس که بخواد واقعا ازدواج کنه سریع برای خواستگاری اقدام میکنه حتی اگر شرایطشو نداشته باشه مشکل بیشتر جوان ها ترس از ازدواج  حتی بخاطر خیلی از مسائل

راجب اخلاقش هم باید بگم کسی که توی یک سال دوستی اونم تلفنی اخلاق بدشو نشون میده ارزش زندگی رو نداره چون بعد از چندسال زندگی اخلاقش بدتر میشه که بهتر نمیشه

من خودم مشاور هستم پدرم قبلا اخلاقش این طوری بود الان بعد 27 سال زندگی اخلاقش بدتر شده میگه دست خودم نیست ببخشید آیا این ببخشید میتونه جواب این اخلاق تند رو بده شخصیت طرف وقتی شکل بگیره تغییر نمیکنه

پاسخ داده شده مرداد ۲۱ , ۱۳۹۳ توسط iran_750
سلام ممنونم از پاسختون
اما این خیلی بی رحمیه که وقتی کسی اخلاقش خوب نیست بگوییم که ارزش زندگی را نداره. به نظرم این جمله که کسی ارزش زندگی را نداره درخور یک مشاور نباشه.
من همیشه از مقایسه کردن خودم و زندگی خودم با دیگران اجتناب کردم و هیچ وقت درون زندگی خودم را با بیرون زندگی دیگران مقایسه نمی کنم. به نظرم گذشت خیلی خوبه. فرصت دادن به دیگران خیلی خوبه. فقط باید آدم حواسش جمع باشه. من به غیر از این سایت در جاهای دیگر هم سوالم را نوشتم جوابهایی به این تندی اصلا نگرفتم. اینطوری من از زندگی نا امید میشوم و بدبین میشوم.
دوست عزیز من اولین موردم نیست شما نیستید انتظار جواب گل و بلبل از من نداشته باشید و نباید جوابتون رو میدادم اشتباه کردم
چقدر آمار طلاق توی کشور ما زیاده اکثرشون یا مشاور نرفتن یا یه مشاور خوب نرفتن
بزار خودمو دوباره مثال بزنم من هیچی نداشتم رفتم خواستگاری پدر دختره گفت هر وقت رفتی سرکار خونه خریدی دختر بهت میدم دوسال تو کشید اما رفتم و ازدواج کردم خواستگاری رفتن عرضه میخواد پولدار بودن یا هیچی نداشتن ملاک نیست
خیلی ممنونم از راهنماییتون.

سوالات مشابه

+13 امتیاز
4 پاسخ
+10 امتیاز
0 پاسخ
+4 امتیاز
3 پاسخ
101 بازدید پرسیده شده مرداد ۲۱ , ۱۳۹۳ در تاریخ توسط a1111hp
+4 امتیاز
1 پاسخ
55 بازدید پرسیده شده اردیبهشت ۱۰ , ۱۳۹۳ در تغذیه توسط ELAHE$