مرگ "آدولف هیتلر" چگونه بود؟!

+4 امتیاز
189 بازدید
شایعات زیادی درباره مرگ هیتلر بوجود آمده است , امّا کدام یک حقیقت دارد؟!
پرسیده شده بهمن ۲ , ۱۳۹۲ در تاریخ توسط SepehrZI

3 پاسخ

+1 امتیاز

جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ امروزه‌ در آلمان‌ كنوني‌حداقل‌ سيصد خيابان‌، نامش‌ اشتوفنبرگ‌ است‌صحبت‌ از «كلوزن‌ اشتوفنبرگ‌» يك‌ افسر آلماني‌نازي‌ در كوران‌ جنگ‌ دوم‌ جهاني‌ است‌ كه‌ در يك‌خانواده‌ اشرافي‌ آلماني‌ در 15 نوامبر 1907 در«جتينگن‌» آلمان‌ به‌ دنيا آمد. در سنين‌ نوجواني‌وارد ارتش‌ آلمان‌ شد و در سال‌ 1928 به‌ درجه‌افسري‌ رسيد. او از افراد شايسته‌، معتبر و معتمد درارتش‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ كه‌ در آن‌ سال‌ها يك‌ افسرقابل‌اعتماد در چشم‌ «آدولف‌ هيتلر» رهبرفاشيست‌ آن‌ سال‌هاي‌ آلمان‌ بود. اشتوفنبرگ‌مدارج‌ ترقي‌ را تا آنجا پيمود كه‌ در سال‌ 1944به‌ درجه‌ كلنلي‌ (سرهنگي‌) نائل‌ شد.او از آن‌ دسته‌ افسران‌ نازي‌ به‌ شمار مي‌رفت‌كه‌ با ادامه‌ جنگ‌، دچار عذاب‌ وجدان‌ شد و به‌اعمال‌ كثيف‌، ددمنشانه‌ و وحشيانه‌ ارتش‌ نازي‌ پي‌برد.  در سال‌ 1942 كه‌ هيتلر توسط سران‌ هوايي‌كشورش‌ در دام‌ يك‌ ترور افتاد، اشتوفنبرگ‌ بامجروح‌ كردن‌ خودش‌، جان‌ رهبر آلمان‌ را نجات‌داد و به‌ همين‌ خاطر پس‌ از آن‌ ماجرا با هيتلرارتباط نزديك‌ پيدا كرد و در دفتر او رفت‌وآمدداشت‌.  اما بين‌ سال‌هاي‌ 42 تا 44 بارها به‌ فكر ترورهيتلر افتاد. او به‌ نزديكانش‌ مي‌گفت‌: پيش‌ از اين‌كه‌ خداوند هيتلر را مجازات‌ كند، مي‌خواهدخودش‌ هيتلر را به‌ سزاي‌ اعمالش‌ برساند تاوجدانش‌ آسوده‌ شود. او در آن‌ اواخر، از هيتلربه‌ عنوان‌ شيطان‌ ياد مي‌كرد.اشتوفنبرگ‌ ابتدا اين‌ تصميم‌ را گرفت‌ تا دريكي‌ از روزهاي‌ 11 و 15 جولاي‌ سال‌ 1944،هيتلر را ترور كند; آن‌ هم‌ در محلي‌ به‌ نام‌رستنبرگ‌. اما طرح‌ريزي‌ اين‌ ترور، ناكام‌ از آب‌درآمد.پس‌ تصميم‌ ديگري‌ گرفت‌ و در 20 جولاي‌سال‌ 1944 به‌ رستنبرگ‌ سفر كرد و با تعدادي‌ ازسران‌ ارتش‌، نقشه‌ يك‌ كودتا را كشيد.

  بمبي‌ زير ميز هيتلر

از اين‌ رو، او بمبي‌ زير ميز هيتلر كه‌ قرار بود كنارآن‌ ميز با ديگر افسران‌ ارتش‌، نقشه‌ جنگي‌ بريزد،كار گذاشت‌; بمبي‌ كه‌ طي‌ 15 دقيقه‌ بايد منفجرمي‌شد. او بلافاصله‌ اتاق‌ را ترك‌ كرد و منتظرانفجار شد; منتظر انفجار بمبي‌ كه‌ قطعا بايد مردي‌به‌ نام‌ «هيتلر» را از بين‌ مي‌برد، مردي‌ كه‌ البته‌بعدها لقب‌ نامرد گرفت‌. او در 20 آوريل‌ 1889در «برونائو آم‌ اين‌» اتريش‌ به‌ دنيا آمد. پدرش‌آلوئيس‌ شيكل‌ گروبر هيتلر يك‌ حرامزاده‌ ومادرش‌ كلارا پولزل‌ زن‌ سوم‌ آلوئيس‌، دختر يك‌دهقان‌ اتريش‌ بود. در تاريخ‌ ثبت‌ شده‌ است‌ كه‌مادر پدرش‌ (مادر بزرگش‌) در وين‌ در خانه‌ يك‌مرد ثروتمند يهودي‌ خدمتكار بود و از آن‌ مرد،پدر هيتلر را به‌ دنيا آورد. هيتلر زماني‌ كه‌ 19 ساله‌بود به‌ لينز اتريش‌ عزيمت‌ مي‌كند و به‌ نقاشي‌ رومي‌آورد. بعدها با لباس‌ گروهباني‌ در جنگ‌ اول‌جهاني‌ شركت‌ مي‌كند و پس‌ از آن‌ به‌ دوره‌گردي‌رو مي‌آورد، اما بنا به‌ عقايد خاص‌ سياسي‌ خود ومدنظر داشتن‌ اين‌ كه‌ خون‌ نژاد ژرمن‌ اصيل‌است‌، وارد مسائل‌ سياسي‌ مي‌شود. پس‌ از مدتي‌،حزب‌ ناسيوناليست‌ را تشكيل‌ مي‌دهد و سرانجام‌رهبر آلمان‌ نازي‌ مي‌شود. در سال‌ 1939 آتش‌جنگ‌ دوم‌ جهاني‌ را آغاز مي‌كند. بعدهابرگ‌هاي‌ تاريخ‌ فاش‌ مي‌سازد كه‌ هيتلر با همكاري‌آمريكايي‌ها در پشت‌ پرده‌ به‌ قدرت‌ رسيد، تاجنگي‌ جهاني‌ در اروپا و در ديگر مناطق‌ را راه‌بيندازد; تا آمريكا به‌خاطر دوري‌ از اروپا و يك‌جنگ‌ ويران‌گر و تضعيف‌ دول‌ قدرتمند اروپا ازقبيل‌ انگليس‌، فرانسه‌، روسيه‌ و قدرتي‌ جديد دردنيا لقب‌ بگيرد... و اما 20 جولاي‌ سال‌ 1944 ...

 

محفل‌ توطئه‌گران‌

اشتفونبرگ‌ سرهنگ‌ ارتش‌ آلمان‌، از مرداني‌بود كه‌ براي‌ آلمان‌ خدمت‌ مي‌كرد نه‌ براي‌ هيتلر.او در اين‌ راه‌ يك‌ چشم‌ خود را از دست‌ داده‌ بودو همچنين‌ يك‌ پايش‌ بر اثر تركش‌ مي‌لنگيد. او دراواخر حكومت‌ نازي‌ به‌ محفل‌ توطئه‌گران‌پاگذارده‌ بود. اين‌ محفل‌ شامل‌ سران‌ وژنرال‌هاي‌ ارتشي‌ بود. رهبر اصلي‌ اين‌ محفل‌«رومل‌» ملقب‌ به‌ روباه‌ صحرا بود كه‌ در جنگ‌ درمنطقه‌ آفريقا، صاحب‌ پيروزي‌هاي‌ زيادي‌ براي‌آلمان‌ شد. اما در اواخر جنگ‌ كه‌ ورق‌ برگشت‌، اوو ديگر سران‌ ارتش‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ اگردست‌ روي‌ دست‌ بگذارند، چيزي‌ جز نابودي‌آلمان‌ براي‌ آنان‌ به‌ همراه‌ نخواهد داشت‌. پس‌تصميم‌ گرفتند كه‌ به‌ هر نحوي‌ شده‌، جلوي‌ رهبرديوانه‌شان‌، آدولف‌ هيتلر را بگيرند. اما بايدشخصي‌ پيدا مي‌شد كه‌ اين‌ عمليات‌ را به‌ مرحله‌پاياني‌ نزديك‌ كند. چه‌ كسي‌ اين‌ شجاعت‌ راداشت‌ تا در مقر هيتلر با آن‌ همه‌ نظامي‌ و نگهبان‌و... بمب‌ كار بگذارد؟ يا شليكي‌ به‌ سوي‌ قلب‌ يا مغزهيتلر روانه‌ كند؟ اين‌ بحث‌ همواره‌ در ميان‌ سران‌كودتاگر كه‌ سعي‌ داشتند آلمان‌ را نجات‌ دهند، دربرمي‌گرفت‌ تا اين‌ كه‌ سرهنگ‌ ناقص‌العضو،«كلوزن‌ اشتوفنبرگ‌» داوطلبي‌ خود را اعلام‌داشت‌. او تنها سه‌ انگشت‌ براي‌ اين‌ كار در هردست‌ دارد، اما اعتماد به‌ نفس‌ بالايي‌ دارد; تاجايي‌ كه‌ آخرين‌بار در يك‌ سوءقصد به‌ جان‌ هيتلرآسيب‌ ديد و زماني‌ كه‌ همسرش‌ «نينا» و مادر چهارفرزندش‌ به‌ عيادت‌ او رفت‌، وي‌ گفت‌: احساس‌مي‌كنم‌ زماني‌ فرا رسيده‌ كه‌ بايد كاري‌ براي‌ آلمان‌انجام‌ دهم‌. سران‌ ارتش‌ اين‌ تصميم‌ را مي‌گيرندكه‌ كودتا و شورش‌ بايد ناگهاني‌ باشد; سريع‌ وبرق‌آسا... يعني‌ زماني‌ كه‌ هيتلر به‌ قتل‌ رسيد، باپخش‌ شدن‌ مردن‌ هيتلر، برلين‌ و مراكز دولتي‌ آن‌بايد به‌ تصرف‌ ارتش‌ زميني‌ آلمان‌ دربيايد.به‌خصوص‌ مراكز پخش‌ اخبار و ايستگاه‌هاي‌راديو، مركز تلگراف‌ و تلفن‌، عمارت‌ صدارت‌حكومت‌ رايش‌ و قرارگاه‌هاي‌ گشتاپو و اس‌.اس‌...آنان‌ مي‌دانستند كه‌ پس‌ از مرگ‌ هيتلر به‌ احتمال‌زياد، گورينگ‌، يودل‌، هيملر، كايتل‌ و حتي‌ گوبلزاين‌ فرصت‌ را دارند كه‌ خود قدرت‌ را به‌دست‌بگيرند، پس‌ نقشه‌ بايد خيلي‌ حساب‌ شده‌ باشد. امابا زخمي‌ شدن‌ رومل‌ در جنگ‌ صحرا، اين‌ كودتاچندماه‌ به‌ تعويق‌ مي‌افتد.

اقدام‌ ناموفق

از آنجا كه‌ «اشتوفنبرگ‌» اين‌ اجازه‌ را داشت‌به‌ پناهگاه‌ هيتلر رفت‌ و آمد داشته‌ باشد واطلاعات‌ جديد را در اختيار او بگذارد، وي‌پانزده‌ جولاي‌ را براي‌ كودتا مناسب‌ مي‌بيند...ساعت‌ يازده‌ صبح‌ روز پانزدهم‌ ماه‌ جولاي‌ است‌.تمام‌ برلين‌ و سران‌ ارتش‌ آماده‌ اخباري‌ ازپناهگاه‌ هيتلر هستند. ساعت‌ يك‌ بعد از ظهر،سرهنگ‌ اشتفونبرگ‌ وارد تالار كنفرانس‌ مي‌شود.هيتلر پشت‌ ميزي‌ نشسته‌ و مشغول‌ صحبت‌ بافرماندهان‌ نظامي‌ است‌ و سرهنگ‌ با كيف‌ حامل‌بمب‌ به‌ نزديكي‌ ميز هيتلر مي‌رود. پس‌ از چندلحظه‌، هيتلر تالار كنفرانس‌ را ترك‌ مي‌كند و ديگربرنمي‌گردد. پانزده‌ دقيقه‌ ،نيم‌ ساعت‌ و خبرمي‌دهند كه‌ هيتلر براي‌ كاري‌ مهم‌، تالار كنفرانس‌را ترك‌ كرده‌ و ديگر بازنمي‌گردد. رعشه‌ تمامي‌بدن‌ سرهنگ‌ را فرا مي‌گيرد. هيتلر زنده‌ است‌ وبرلين‌ آماده‌ شورش‌. سريعا به‌ پاي‌ تلفن‌ مي‌رود وبا جملات‌ رمز مي‌گويد: جلسه‌ برگزار نشده‌ و كاري‌نمي‌توان‌ كرد. دنيا بر سر ژنرال‌هاي‌ آلماني‌خراب‌ شده‌ است‌ آنها نفرات‌ را به‌ پادگان‌هابازمي‌گردانند و در پاسخ‌ به‌ دفتر نظامي‌ هيتلرمي‌گويند: «براي‌ اين‌ سربازان‌ را به‌ خيابان‌هاي‌برلين‌ ريختند، كه‌ آن‌ها تنبل‌ شده‌ بودند و احتياج‌به‌ يك‌ آماده‌باش‌ داشتند...»

روز واقعه‌

اما روز واقعه‌ در تاريخ‌ آلمان‌ برمي‌گردد; به‌بيستم‌ ماه‌ جولاي‌ سال‌ 1944. سرهنگ‌ آلماني‌يك‌ چشم‌، از خواب‌ بلند مي‌شود و آجودان‌ اومنتظر وي‌ است‌ تا او را به‌ فرودگاه‌ نظامي‌ ببرد. اوسه‌ ساعت‌ داخل‌ هواپيماست‌. باز هم‌ داخل‌ كيف‌خود كه‌ پر از مدارك‌ جنگي‌ است‌، يك‌ بمب‌ساعتي‌ قرار دارد كه‌ داخل‌ آستين‌هاي‌ يك‌پيراهن‌ پيچيده‌ شده‌ است‌. اين‌ بمب‌ ساعتي‌ يك‌فيوز ده‌ دقيقه‌اي‌ دارد كه‌ به‌خاطر شكستن‌ شيشه‌اسيد در آن‌، سيم‌ اتصال‌ به‌ آن‌ به‌ تدريج‌ خورده‌مي‌شود و در نتيجه‌ سوزن‌ احتراق‌ آن‌ رها شده‌ وآن‌ گاه‌ انفجار...

سرهنگ‌ به‌ كيفي‌ فكر مي‌كند كه‌ مي‌تواندآينده‌ دنيا يا همان‌ جنگ‌ دوم‌ جهاني‌ را تغييردهد; حادثه‌ بزرگي‌ كه‌ تا ساعاتي‌ ديگر دنيا را به‌تعجب‌ وا خواهد داشت‌ زماني‌ كه‌ هواپيما به‌زمين‌ مي‌نشيند، او سوار بر يك‌ بنز مشكي‌ به‌ سوي‌جنگل‌هاي‌ «راستنبرگ‌» پناهگاه‌ هيتلر كه‌ به‌ لانه‌گرگ‌ مشهور است‌، به‌ راه‌ مي‌افتد. هيچ‌ كس‌ حق‌ورود به‌ آنجا را ندارد جز به‌ دستور شخص‌ هيتلر;گرچه‌ تنها «مارشال‌ گورينگ‌» شخص‌ دوم‌ رايش‌،دكتر گوبلز وزير تبليغات‌ و هيملر رئيس‌ گشتاپو ياهمان‌ سازمان‌ امنيت‌ مي‌توانند در آن‌ منطقه‌ به‌راحتي‌ رفت‌ و آمد داشته‌ باشند. در روزهاي‌پاياني‌ جنگ‌، هيتلر حتي‌ ورود ژنرال‌هاي‌ بزرگ‌آلمان‌ را نيز ممنوع‌ كرده‌ بود، مگر به‌ دستورخودش‌. جواز او چندين‌بار بررسي‌ مي‌شود،گرچه‌ نگهبانان‌ او را مي‌شناسند. او هفته‌اي‌ سه‌ روزبه‌ آنجا مي‌آيد تا در جلسات‌ سري‌ هيتلر شركت‌كند. با اين‌ حال‌، هيچ‌ كدام‌ از نگهبانان‌ متوجه‌كيف‌ برآمده‌ او نمي‌شوند. او حالا تنها به‌ سوي‌پنگاهگاه‌ مرد شماره‌ يك‌ آلمان‌ نازي‌ در راه‌است‌. به‌ محض‌ ورود به‌ پناهگاه‌ به‌ سراغ‌ «ژنرال‌فلگيبل‌» رئيس‌ مخابرات‌ مي‌رود كه‌ او نيز ازكودتاگران‌ است‌. او ماموريت‌ دارد به‌ محض‌انفجار در پناهگاه‌، ارتباط مخابراتي‌ را قطع‌ كند.پس‌ از يك‌ سلام‌، او وارد قرارگاه‌ اصلي‌ مي‌شود.اشتفونبرگ‌ وارد دفتر ژنرال‌ كايتل‌ مي‌شود.ژنرال‌ به‌ او سلام‌ مي‌گويد. پيشوا امروز ساعت‌ 2بعد از ظهر از قرارگاه‌ خارج‌ و جلسه‌ امروز به‌ جاي‌ساعت‌ 1 بعد از ظهر، در ساعت‌ 30/12 برگزارخواهد شد. كايتل‌ به‌ او مي‌گويد كه‌ جلسه‌ امروزدر تالار اصلي‌ كنفرانس‌ برگزار مي‌گردد و سرهنگ‌كمي‌ دمق‌ مي‌شود; زيرا پناهگاه‌ زير زميني‌ بتوني‌هيتلر براي‌ انفجار مناسب‌تر است‌، در حالي‌ كه‌ درتالار اصلي‌ قدرت‌ انفجار به‌ خاطر وجود پنجره‌هاكمتر خواهد شد.سرهنگ‌ به‌ همراه‌ ژنرال‌ كايتل‌ در نزديكي‌درب‌ اصلي‌ تالار كنفرانس‌ است‌ كه‌ مي‌گويد:ژنرال‌، كلاهم‌ را روي‌ رخت‌ آويز جا گذاشته‌ام‌ وسريعا برمي‌گردم‌. در رخت‌آويز كيف‌ خود را بازمي‌كند و كپسول‌ اصلي‌ بمب‌ را مي‌شكند.اكنون‌ بمب‌، ظرف‌ ده‌ دقيقه‌ منفجر خواهدشد; پس‌ سريعا برمي‌گردد. وارد اتاق‌ كه‌ مي‌شوند،با سكوت‌ مواجه‌ مي‌گردند. مشخص‌ است‌ كه‌ جلسه‌لحظاتي‌ پيش‌ آغاز شده‌ است‌. هيتلر در حالي‌ كه‌ذره‌ بين‌ بر دست‌ دارد و بر روي‌ نقشه‌ جنگي‌ روي‌ميز خم‌ شده‌، درباره‌ شكاف‌ نيروهاي‌ آلماني‌ درروسيه‌ صحبت‌ مي‌كند. نگاه‌ هيتلر به‌ نگاه‌ سرهنگ‌مي‌افتد و مي‌گويد: پيش‌ از شنيدن‌ گزارش‌هاي‌شما مايلم‌ به‌ گزارش‌ «هويزينگز» گوش‌ كنم‌.سرهنگ‌ سعي‌ مي‌كند بر اعصاب‌ خود مسلط شود وبه‌ علامت‌ احترام‌، پاشنه‌ برهم‌ مي‌زند.او خود را به‌ فاصله‌ چند پايي‌ هيتلر مي‌رساند،آن‌ گاه‌ به‌ آرامي‌ خم‌ مي‌شود و كيف‌ خود را روي‌زمين‌ مي‌گذارد و آن‌ را به‌ قسمت‌ داخلي‌ پايه‌ ميزبه‌ فاصله‌ يك‌ متري‌ از پاي‌ هيتلر قرار مي‌دهد.عقربه‌هاي‌ ساعت‌ 37/12 را نشان‌ مي‌دهد. پنج‌دقيقه‌ از زمان‌ شروع‌ دقيقه‌هاي‌ بمب‌ ساعتي‌گذشته‌. بيشتر ژنرال‌هاي‌ ارتش‌ روي‌ نقشه‌ خم‌شده‌اند اما سرهنگ‌ پاورچين‌ پاورچين‌، از ميزفاصله‌ مي‌گيرد و از درب‌ تالار خارج‌ مي‌شود. همه‌روي‌ نقشه‌ تمركز دارند اما سرهنگ‌ برانت‌ متوجه‌خروج‌ اشتوفنبرگ‌ مي‌شود.

سرهنگ‌ برانت‌ هم‌ روي‌ ميز خم‌ مي‌شود تانقشه‌ جنگي‌ را بهتر ببيند، اما در اين‌ ميان‌ كيف‌ بادكرده‌ را مزاحم‌ خود مي‌بيند و با پا آن‌ را كنارمي‌زند. از آنجا كه‌ كيف‌ سنگين‌ است‌، برانت‌ خم‌مي‌شود و با دست‌ كيف‌ را برمي‌دارد و گوشه‌ديوار پشت‌ ستون‌ مي‌گذارد. حال‌ اين‌ ستون‌، مابين‌ هيتلر و بمب‌ است‌ و شايد همين‌ تغيير كوچك‌مسير تاريخ‌ را عوض‌ مي‌كند كايتل‌ به‌ دنبال‌اشتفونبرگ‌ مي‌گردد تا خود را آماده‌ گزارش‌ كند،اما او را پيدا نمي‌كند. به‌ بيرون‌ تالار مي‌رود امانگهبان‌ درب‌ مي‌گويد: او به‌ سرعت‌ از ساختمان‌خارج‌ شده‌. او آزرده‌ دل‌ از اين‌ بي‌انضباطي‌ به‌تالار برمي‌گردد كه‌ با انفجار، همه‌ چيز به‌ هم‌مي‌خورد.

و باز هم‌ ناموفق‌

 او در آلمان‌ است‌ و به‌ آن‌ انفجار وحشتناك‌ فكرمي‌كند و اين‌ كه‌ هيتلر را چگونه‌ كشته‌... اما با اين‌كه‌ تعدادي‌ از ژنرال‌هاي‌ ارتشي‌ جان‌ خود را ازدست‌ مي‌دهند، هيتلر نجات‌ پيدا مي‌كند. سران‌ارتش‌ در برلين‌ پس‌ از اين‌ كه‌ متوجه‌ مي‌شوندهيتلر زنده‌ است‌، كودتا را ادامه‌ مي‌دهند.سرهنگ‌ اشتفونبرگ‌ دستگير مي‌شود و زماني‌ كه‌در دست‌ چهار مرد به‌ سوي‌ ميدان‌ تير مي‌رود،مي‌گويد: «من‌ عاشق‌ آلمان‌ مقدس‌ هستم‌». پس‌از آن‌، تمام‌ خانواده‌اش‌ به‌ دست‌ گشتاپو به‌ قتل‌مي‌رسند. چند ماه‌ بعد، آلمان‌ در محاصره‌ متفقين‌ قرارمي‌گيرد و در جنگ‌ شكست‌ مي‌خورد. هيتلر به‌همراه‌ معشوقه‌اش‌ «اوا براون‌» خودكشي‌ مي‌كندو ديگر سران‌ آلماني‌، در دادگاه‌ نورنبرگ‌ محكوم‌مي‌شوند. اما نام‌ سرهنگ‌ اشتفونبرگ‌ سال‌هاست‌كه‌ در ياد مردم‌ آلمان‌ باقي‌ است‌.

پاسخ داده شده بهمن ۵ , ۱۳۹۲ توسط ELAHE$
لطفاً قبل از این که این همه مطلب رو کپی کنید فقط جواب سؤال رو که خواستم بدید.
شرمنده هیچی معلوم نیست (از بس زیاده).
بعد نيست معلومات خودت رو زيادت تر كني خط اخر بخون متوجه ميشي اگه واسه نمره سوال پرسيدي پس حق داري كه حوصله نداشته باشي بخوني
+1 امتیاز
وقتی فهمید نیروی دشمن به یک کیلومتری اون رسیده خودکشی کرد...ولی باید از هیتلر به عنوان هیتلر بزرگوار یاد کرد چون تا به امروز هیچکس توان تفکر و قدرت استراتیژیکی نظامی او را نداشته و نخواهد داشت.پس او به ناچار خودکشی کرد وگرنه الان به عنوان الگوی نظامی به کار گرفته میشد.
پاسخ داده شده فروردین ۲۸ , ۱۳۹۳ توسط mohammadrasouli
0 امتیاز
هیتلر از آلمان فرار میکند

ولی یک فرد از سربازان آنها که بسیار شبیه او بود را میکشند ولباس های هیتلر بزرگ رو به تنش میکنن ولی صورت لورا به تیر بسته بودن
پاسخ داده شده مهر ۸ , ۱۳۹۳ توسط kadabera

سوالات مشابه

+5 امتیاز
0 پاسخ
+2 امتیاز
3 پاسخ
58 بازدید پرسیده شده شهریور ۱۰ , ۱۳۹۲ در تاریخ توسط kiarash
–4 امتیاز
1 پاسخ
91 بازدید پرسیده شده شهریور ۲۱ , ۱۳۹۲ در مشاوره توسط kiarash
+4 امتیاز
1 پاسخ
81 بازدید پرسیده شده شهریور ۱۷ , ۱۳۹۳ در سیاسی توسط اقا رضا
+3 امتیاز
2 پاسخ
1,052 بازدید پرسیده شده شهریور ۲۱ , ۱۳۹۲ در بهداشت و درمان توسط ehsan1370