رابطه با مادرشوهر

+21 امتیاز
162 بازدید
سلام من مادر شوهرم خالم میشه و دو تا جاری هم دارم که غریبه اند. من با هرسازی که زده رقصیدم و همیشه احترامشو داشتم. ما دوران عقدمون 6 سال طول کشید و همش هم به خاطر بد رفتاری ها و توقعات بیجا و یکطرفه مادر شوهرم بود.اصلا تو خونشون رف اول و آخر را اون میزنه و خیلی هم آدم بی منطق و خودخواهی است و برای رسیدن به خواسته اش حتی تا پای بی آبرویی خودش واطرافیانش هم میره،من همیشه تلاش کردم تا رفتار خوبی باهاش داشته باشم و بدیشو با خوبی پاسخ بدم اما همینکه کارش با آدم تموم میشه آدمو دیگه نمیشناسه حتی (اگه مهمونی داشته باشه) جوری رفتار میکنه که انگار من هیچ کاری نکردم و تمام کارها را خودشو و دخترش و جاریام کرده اند. با اینکه رابطه من و شوهرم واقعا عالی است حتی در دوران عقد با وجود تمام نقشه ها و دعواهایی که مادرشوهرم راه می انداخت، رابطه مون مثال زدنی بودو، ولی حالا پس از حدود 12 سال از عقدمان، و اینکه همیشه به خودم یادآوری می کنم که تمام کارهاش فقط بازی روانی است برای برهم زدن رابطه ما (همچنان که رابطه یکی از جاری های سابقمو که دختر خالم بود و خیلی هم خوب بود و چند سال با پسر معتادش سوخت و ساخت (و با وجود داشتن یک بچه 5 ساله)  ولی هیچ کس نفهمید که معتاده را به هم زد و بدون اینکه حتی طلاق و مهریه شم بده رفته یک زن مطلقه و .. را برای همون پسرش عقد کرده و حالا یک بچه هم حتی دارند )  البته لازم به ذکر است که من فقط یک خواهر شوهر دارم که همسن خودم هست و مجرد است ازبچگی مادر شوهرم در کوچکتریم مسائل مارو با هم مقایسه می کرد حتبی کار به جایی رسیده که حتی یکسری از وسایلی که من میگیرم و اون نیاز ندارد بی هیچ دلیلی میره عینشو می خره. یعنی مادر شوهرم بدترین بی احترامی ها و تممت ها را تو این چند ساله به من و جاری سابقم زد حتی به خواهر مجردم با بی انصافی تمام که فقط شرح حال دختر خودش بود و بس، من همه جوره تحملش کردم و پس از 6 سال با هزاران ادا و مکافات راضی به گرفتن عروسی مون شد و اونهم چه عروسی فقط میخواستم قایله تموم شه و اون شب به پایان برسه. یکسال بعد از عروسیمون دو تا عروس غریبه گرفت، با وجود اینکه خیلی دهاتی و درپیت بودند و اصلا با من قابل مقایسه نبودند و نیستند همیشه اونها را در جمع با جان و عزیز و گل خطاب می کرد و می گفت یک دخترم 2 تا شدند با وجود اینکه چندین بار به سختی با هم چند بار دعوا و مرافه داشتند ولی هر بار مادر شوهرم کوتاه اومده و در جمع غریبه ها اونها رو تو سرش می ذاره!!! خواهش میکنم کمکم کنید بعضی مواقع به جایی میرسه که میخوام قید همه چیزو بزنم و قطع رابطه کنم ولی چون با هم فامیلیم نمیشه، حتی وقتی  به خاطر مسایل کاری کمتر رابطه داریم همه رو از چشم من می دونند و به زور جواب سلاممو میدن و قربون صدقه پسرشون میرن با اینکه شوهرم همیشه مدافع من بوده و خیلی مبادی آداب است و حتی یکبار که کعترض شدیم گفت شما به اون دوتا حسودیتون میشه،  اگه دوست ندارین خوب نیاین. لطفا کمکم کنید واقعا حالم بده، من ادمی هستم که همیشه دوستا و اساتیدم تمجیدم کرده و می کنند و غبطه مو می خورند ولی خونواده مادر شوهرم اعتماد به نفسمو کشتند !!!! متشکرم
پرسیده شده مرداد ۱۱ , ۱۳۹۲ در مشاوره توسط مهری
خوب ترشیده شدن دخترش عذابش میده و روی سر تو خالی می کنه به خواهرتم بگو اوضاع خرابه به یکی که معمولیه رضایت بده همه دارند می ترشنااااااااااااا
مطمئن باش مادر شوهرت خودش بیشتر عذاب میبینه و مغزش درگیره که بتونه یه نقشه ای بچینه پس خیلی ناراحت نباش خودش وسیله تقاص کاراشو داره فراهم می کنه

9 پاسخ

+2 امتیاز
با سلام واقعا از رفتار مادر شوهرتان احساس تعجب و شگفتی میکنم امیدوارم که خودشون سرشون به سنگ بخوره و درست بشن شما میتونید با شوهرتون صحبت کنید تا اگر امکانش هست کمتر به منزل انها بروید اگر شوهرتان دوستتان دارد که گفتید دارد حتما این کار را برایتان میکند چون واقعا پای یک عمر زندگی در میان است بهتر است کمتر با انها رفت و امد کنید و به مهربانی باهاشون رفتار کنید مخصوصا ا شهرتون خیلی خیلی مهربان باشید شمما باید شوهرتان را به قول معروف به طرف خودتون بکشید و اونو جذب خودتون کنید ! تنها راه حل رو در قطع نسبی روابط میبینم
پاسخ داده شده مرداد ۱۱ , ۱۳۹۲ توسط modara
+2 امتیاز
به خدا توکل کن آجی مهری . با یاد و ذکر خدا همه چیز درست میشه . تو نمیخواد زیاد به پرو پیچ مادر شوهرت بپیچی ... چون اون منتظر یه تلنگر از جانب تو هست تا خیلی چیزهای دیگه نسارت کنه .

در ضمن نیازی هم نبود به همه اطلاع رسانی کنی .

ممنون !
پاسخ داده شده مرداد ۱۱ , ۱۳۹۲ توسط dehghan
+2 امتیاز
عزیزم به اونا اهمیت نده زندگی یعنی تو همسر و فرزندان پس یه لحظه یه روز یه ساعتی که میری اونجا زیاد خودتواذیت نکن
پاسخ داده شده مرداد ۱۲ , ۱۳۹۲ توسط somayehizanloo
+2 امتیاز
عزیزم تا خواهرشوهرت ازدواج نکنه اون همین رفتارها باشما خواهد داشت چون خودت می گی همیشه شما دوتا را مقایسه می کرده یکی را پیدا کرده تا با خواهرشوهرت ازدواج نماید در غیر اینصورت به رفتارهایش عکسالعملی نشان نده اگ ببیند بی تفاوتی دست از کارهایش بر میدارد.
پاسخ داده شده مرداد ۱۲ , ۱۳۹۲ توسط m1357
+2 امتیاز
واقعا که چه مادرشوهری

خدانصیب کسی نکنه

مثلامیگی خالته ها

به قول دوستان باشوهرت صحبت کن وسعی کن ازشون دور باشی

اگه فاصله بگیری قدرتو میدونه

انشاالله که زندگیت بهترشه عزیزم
پاسخ داده شده مرداد ۱۶ , ۱۳۹۲ توسط saharjoon
0 امتیاز
بهش اهمیت نده تو فقط ب فکر شوهرت باش مگه نمیگی همیشه مدافعت بوده؟پس بخاطر اون تحمل کن وب خدا توکل کن امیدوارم مشکلت هرچه سریعتر حل بشه دوست عزیز...
پاسخ داده شده مرداد ۲۵ , ۱۳۹۲ توسط lovlygirl
0 امتیاز
مهری جون مطمئن باش یه روز به سختی تقاص این رفتارش رو پس میده

شما خیلی آدم ماه و صبوری هستید، شما رفتار سابقت رو ادامه بده انمیدوارم مادر شوهرت هم به راه راست هدایت بشه.
پاسخ داده شده مرداد ۲۷ , ۱۳۹۲ توسط سحر
+1 امتیاز
شاید کلا آدم های اینجوری ای هستند. کاریشون نمیشه کرد
پاسخ داده شده مرداد ۲۹ , ۱۳۹۲ توسط ali-tahmasb
+1 امتیاز
بهتره سوالتو مخفی کنی به گوششون برسه مخ شوهرتو می زنن و ...

اصل کار شوهرته که با توه ، به 20 سال دیگه فکر کن مادرشوهرت پیر شده و تو همچنان جوانی و کلی متواضع شده
پاسخ داده شده مهر ۱۱ , ۱۳۹۲ توسط tara

سوالات مشابه

0 امتیاز
0 پاسخ
23 بازدید پرسیده شده مهر ۲۱ , ۱۳۹۲ در عمومی توسط kiarash
+13 امتیاز
7 پاسخ
169 بازدید پرسیده شده مرداد ۲۲ , ۱۳۹۲ در روانشناسی توسط mahtiti
+5 امتیاز
2 پاسخ
63 بازدید پرسیده شده مهر ۱۵ , ۱۳۹۳ در مشاوره توسط ممد
+10 امتیاز
4 پاسخ
54 بازدید پرسیده شده مرداد ۳۰ , ۱۳۹۲ در مشاوره توسط دختری مودب